به نام خداوند بخشنده مهربان
دوستان عزیز!
نمی دونم شما هم اطلاعیه ی مربوط به اعطای بورس تحصیلی خارج از کشور برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا در سال 88-87 در سایت دانشگاه ایران برای رشته های توانبخشی را دیدید یا خیر!؟ رشته ها ی ذکر شده که واقعا با رشته ی ما فاصله داشتند و در قسمت مدارک مورد قبول برای اپتومتری، مدیریت توانبخشی هم نوشته شده بود، شما فکر می کنید که منظور چی بوده!؟ به نظرتون آیا اصلا احتمال داره که بتونیم نمره ای بیاریم که با افرادی که حداقل شش سال در این رشته- که واقعا به تخصص نیاز داره- درس خوندند نزدیک باشه، چه برسه به برابر یا بالاتر؟! کاش یه رشته ای هم که کمی با ما مرتبط بود در این لیست قرار داشت. اینطور هم که بررسی کردم، حتی آقای دکتر کمالی هم اطلاع نداشتند. واقعا نمی دونم توی دانشکده ی ما چرا کمترین توجه باید به این رشته باشه که به قطع و یقین مهم ترین پرسنل هر سازمانی رو مدیریتش تشکیل می ده و هر چه متخصص تر بهتر!
این مطلب رو به جهت ارتباطی که در انتها براتون ذکر می کنم بخونید لطفا!
"کن کایز" در کتاب "صد میمون" بر اساس نتایج تحقیقات دانشمندان بر ما آشکار می سازد که هر انسان تا چه حد توانایی در تغییر جهان دارد و حوزه ی تاثیر گذاری و نفوذ یک انسان تا چه حد می تواند باشد.
در ژاپن در سال 1952 دانشمندان روی رفتار میمون های وحشی تحقیق می کردند. غذای اصلی آن ها سیب زمینی شیرین بود. یک روز متوجه شدند، میمونی کاری می کند که قبلا از او ندیده بودند. او سیب زمینی را قبل از خوردن شست! او این رفتار را در روزهای بعدی هم تکرار کرد، و به زودی میمون های بیشتری شروع به انجام این کار کردند. آن گاه در سال 1958، زمانی که تمام میمون های جزیره ی مزبور به این رفتار جدید روی آوردند، دانشمندان جزایر نزدیک نیز گزارش دادند که میمون های آنجا نیز شروع به شستن سیب زمینی شان کرده اند. هیچ ارتباطی میان این جزایر نبود و کسی میمونی را از جزیره ای به جزیره ی دیگر حمل نکرده بود.
این تحقیق یک مطلب کوبنده و مهم را برای نسل بشر روشن می کند. زمانی که سطح جدید آگاهی در میان تعداد متناسبی از افراد ایجاد شود و به طور چشمگیر و معنی داری رفتارشان تغییر کند، آگاهی بدون هیچ گونه تماسی به دیگران منتقل می شود. هر آگاهی فردی به آگاهی جمعی مرتبط است.
ما اغلب به دنیای اطرافمان نگاه می کنیم و از اینکه نمی توانیم تاثیر مثبت و چشمگیری در دگرگون سازی آن داشته باشیم به شدت احساس کوچکی و ناامیدی می کنیم. اما وین دایر ، نویسنده و سخنران شهیر معتقدست : " اگر قرار باشد اعضای گونه ی خاصی از حیوانات به طریقی با هم در ارتباط باشند، مسلما انسان ها نیز به وسیله ی همین نیرو با هم در ارتباطند. تفکر اشتراکی، نیروی عظیمی دارد که باید از آن در جهت مقاصد مثبت و سازنده استفاده نمود."
پیوسته است سلسله ی موج ها به هم خود را شکسته، هر که دل ما شکسته است
" صائب تبریزی"
شعور جمعی از یک سو، انسان را از یک سو، متوجه قدرت شگفت انگیزش در رابطه با میزان تاثیرگذاری وی بر کل جهان هستی می کند و از دیگرسو مسوولیت بزرگ او را در قبال خانواده ی بزرگ بشری نمایان می سازد. زیرا مشخص می سازد که دایره ی نفوذ افکار و اعمال انسان فقط محدود به زندگی شخصی او نمی شود و بر شرایط و اتفاقاتی که زاییده ی شعور جمعی است اثر می گذارد.
منظورم از نوشتن یادداشت بالا -که با استفاده از کتاب " شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید"-جلد پنجم- نوشته ی آقای مسعود لعلی نوشتم- ارتباطش به مساله ی دکترای خودمون بود. به نظرتون اگه ما یکصدا باشیم. خودمون به مدیریت دانشکده مراجعه کنیم و از اساتید دلسوز و راهگشا تقاضای پیگیری کنیم، گامی به موفقیت نزدیک تر نمی شیم. تا وقتی که به این مساله فکر نمی کنیم و اقدام هم نمی کنیم، واقعا فکر نکنم توفیقی حاصل بشه؟؟
