تبليغاتX
مدیریت توانبخشی

همیشه اعتقادم بر این بود که انسان مدیون خاکی است که در آن متولد شده  و در هر کجا و به هر طریقی که برایش امکانپذیر باشد باید به آن خدمت کند،پارسال وقتی به دنبال موضوعی برای پایان نامه ام بودم تصمیم گرفتم که موضوعی باشد که ضمن آنکه  برای معلولان عزیز موثر باشد،حیطه فعالیت آن در شهر خودم اردبیل باشد که به نوعی ،شاید خدمت به زادگاهم نیز باشد.لذا موضوع پایان نامه را آگاهی ،نگرش و عملکرد مسئو لان شهر اردبیل نسبت به قانون جامع حمایت از معلولان انتخاب کردم.و امیدوار بودم که بیشتر از هر سازمانی مورد قبول و حمایت سازمان بهزیستی و آموزش و پرورش استثنایی باشد. ولی برایم جالب و البته جای تاسف بود که از جمله مدیرکل هایی که حاضر به پر کردن پرسشنامه بی نام تحقیق اینجانب نشدند،مدیران همین دو سازمان بودند که نه تنها حاضر به پر کردن پرسشنامه و همکاری موثر با تحقیقی که می توانست برای این سازمانها موثر باشد نشدند، حتی کوچکترین علاقه ای هم به دانستن نتایج حاصل نداشتند.در عوض مدیران و معاونان سازمانهایی مانند مسکن و شهرسازی و حتی شهرداری و تامین اجتماعی نه تنها همکاری مناسب و خوبی داشتند،بلکه حتی راجع به سوالات پرسشنامه بسیار کنجکاو بودندو نظرات خودشان را راجع به تحقیق و پرسشنامه اعلام می کردند.

هر چند این موضوع کمی برایم ناراحت کننده بود اما پس از بررسی مدارک تحصیلی عزیزانی که به نوعی در قسمت توانبخشی این سازمانها کار می کردند!! برایم جای تعجبی باقی نماند!بخصوص در آموزش و پرورش استثنایی که اینجانب نیز در آن مشغول بکار می باشم.جایی که حتی یکی از  مدیران مدرسه استنایی شاید به تاسی از مدیران بالاتر(رجوع شود به متن چقدر در تغییرات دنیای خود موثریم!!) اعتقاد نداشتن به هیچ یک از گروههای توانبخشی را جزئ افتخارات خویش می شمارد! به نظرم اگر نظریات و عملکردهای این عزیزان در حیطه توانبخشی ثبت و ضبط شود شاید به  تعاریف جدیدتری در این حوزه ها دست پیدا کنیم که تاکنون ناشناخته مانده است!!

اما سوالی که برایم از این تحقیق بوجود آمد و البته تا کنون بی جواب ! این است، اگر در سازمانهای تخصصی مربوط به حوزه معلولان وضع این چنین است،چه کسانی قانون جامع حمایت از معلولان را در این سازمان و سازمانهای دیگر اجرا خواهند کرد؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط طاهر حديثي در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 2:9 |

 به نام خداوند بخشنده مهربان

دوستان عزیز!

نمی دونم شما هم اطلاعیه ی مربوط به اعطای بورس تحصیلی خارج از کشور برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا در سال 88-87 در سایت دانشگاه ایران برای رشته های توانبخشی را دیدید یا خیر!؟ رشته ها ی ذکر شده که واقعا با رشته ی ما فاصله داشتند و در قسمت مدارک مورد قبول برای اپتومتری، مدیریت توانبخشی هم نوشته شده بود، شما فکر می کنید که منظور چی بوده!؟ به نظرتون آیا اصلا احتمال داره که  بتونیم نمره ای بیاریم که با افرادی که حداقل شش سال در این رشته- که واقعا به تخصص نیاز داره- درس خوندند نزدیک باشه، چه برسه به برابر یا بالاتر؟! کاش یه رشته ای هم که کمی با ما مرتبط بود در این لیست قرار داشت. اینطور هم که بررسی کردم، حتی آقای دکتر کمالی هم اطلاع نداشتند. واقعا نمی دونم توی دانشکده ی ما چرا کمترین توجه باید به این رشته باشه که به قطع و یقین مهم ترین پرسنل هر سازمانی رو مدیریتش تشکیل می ده و هر چه متخصص تر بهتر!

این مطلب رو به جهت ارتباطی که در انتها براتون ذکر می کنم بخونید لطفا!

"کن کایز" در کتاب "صد میمون" بر اساس نتایج تحقیقات دانشمندان بر ما آشکار می سازد که هر انسان تا چه حد توانایی در تغییر جهان دارد و حوزه ی تاثیر گذاری و نفوذ یک انسان تا چه حد می تواند باشد.

در ژاپن در سال 1952 دانشمندان روی رفتار میمون های وحشی تحقیق می کردند. غذای اصلی آن ها سیب زمینی شیرین بود. یک روز متوجه شدند، میمونی کاری می کند که قبلا از او ندیده بودند. او سیب زمینی را قبل از خوردن شست! او این رفتار را در روزهای بعدی هم تکرار کرد، و به زودی میمون های بیشتری شروع به انجام این کار کردند. آن گاه در سال 1958، زمانی که تمام میمون های جزیره ی مزبور به این رفتار جدید روی آوردند، دانشمندان جزایر نزدیک نیز گزارش دادند که میمون های آنجا نیز شروع به شستن سیب زمینی شان کرده اند. هیچ ارتباطی میان این جزایر نبود و کسی میمونی را از جزیره ای به جزیره ی دیگر حمل نکرده بود.

این تحقیق یک مطلب کوبنده و مهم را برای نسل بشر روشن می کند. زمانی که سطح جدید آگاهی در میان تعداد متناسبی از افراد ایجاد شود و به طور چشمگیر و معنی داری رفتارشان تغییر کند، آگاهی بدون هیچ گونه تماسی به دیگران منتقل می شود. هر آگاهی فردی به آگاهی جمعی مرتبط است. 

ما اغلب به دنیای اطرافمان نگاه می کنیم و از اینکه نمی توانیم تاثیر مثبت و چشمگیری در دگرگون سازی آن داشته باشیم به شدت احساس کوچکی و ناامیدی می کنیم. اما وین دایر ، نویسنده و سخنران شهیر معتقدست : " اگر قرار باشد اعضای گونه ی خاصی از حیوانات به طریقی با هم در ارتباط باشند، مسلما انسان ها نیز به وسیله ی همین نیرو با هم در ارتباطند. تفکر اشتراکی، نیروی عظیمی دارد که باید از آن در جهت مقاصد مثبت و سازنده استفاده نمود."

پیوسته است سلسله ی موج ها به هم               خود را شکسته، هر که دل ما شکسته است

" صائب تبریزی"

 شعور جمعی از یک سو، انسان را از یک سو، متوجه قدرت شگفت انگیزش در رابطه با میزان تاثیرگذاری وی بر کل جهان هستی می کند و از دیگرسو مسوولیت بزرگ او را در قبال خانواده ی بزرگ بشری نمایان می سازد. زیرا مشخص می سازد که دایره ی نفوذ افکار و اعمال انسان فقط محدود به زندگی شخصی او نمی شود و بر شرایط و اتفاقاتی که زاییده ی شعور جمعی است اثر می گذارد.

منظورم از نوشتن یادداشت بالا -که با استفاده از کتاب " شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید"-جلد پنجم- نوشته ی آقای مسعود لعلی نوشتم-  ارتباطش به مساله ی دکترای خودمون بود. به نظرتون اگه ما یکصدا باشیم. خودمون به مدیریت دانشکده مراجعه کنیم و از اساتید دلسوز و راهگشا تقاضای پیگیری کنیم، گامی به موفقیت نزدیک تر نمی شیم. تا وقتی که به این مساله فکر نمی کنیم و اقدام هم نمی کنیم، واقعا فکر نکنم توفیقی حاصل بشه؟؟

+ نوشته شده توسط سمانه پورهادي در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 13:10 |
 

 

دکتر محمد رضا حکیم زاده، فرزند صحت الحکما، در سال 1293 خورشیدی در لاهیجان بدنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در لاهیجان و متوسطه را در رشت گذراند وآنگاه به اشتیاق تحصیلات آکادمیک رهسپار پایتخت شد. او نیز همچون پدر و برخی دیگر از اعضای خاندانش به طبابت علاقه ویژه ای داشت و به همین علت تصمیم به خواندن طب گرفت. گویی طبابت در این خاندان موروثی بود که علاوه بر پدر، عمو و پسر عموهایش نیز در کار طبابت بودند. عمویش، علی نقی خان حافظ الصحه رانکوهی، طبیب مخصوص قاسم خان (از والیان گیلان قبل از انقلاب مشروطه) بود. علی نقی خان دو پسر داشت یکی عبداله (بعدها آذرفهیمی) پزشک محترمی بود که در امیریه تهران مطب داشت(1) و دیگری ابوالقاسم (بعد ها دکتر فربد) که زندگانی پرفراز و نشیبی داشت و در ماجراهای مربوط به جنبش مشروطیت و نهضت جنگل در گیلان و لاهیجان، منشا خدماتی بود که برای آنها هزینه هایی از قبیل تبعید و حبس و انفصال از خدمت  را متحمل شد.این پیشینه خانوادگی حکیم زاده بود.

 تحصیلات پزشکی که تمام شد، محمد رضا که حالا دیگر دکتر محمد رضا حکیم زاده بود، به استخدام دولت در آمد.نخستین آزمون حرفه ای و مدیریتی را در خراسان با درایت و کاردانی با موفقیت پشت سر گذاشت و به آسایشگاه جذامیان آنجا که وضع بسیار نامطلوبی داشت، سر و سامان بخشید. دو سالی آنجا بود که به زادگاه خویش برگشت. لاهیجان شهر خاطرات کودکی و نوجوانی او بود. عشق و علاقه خاصی به شهر خویش داشت و کارهای ماندگاری در این شهر انجام داد. ساخت دبستان، پرورشگاه،بیمارستان و زایشگاه،تاسیس درمانگاه  و مدرسه در روستاهای دورافتاده ،تاسیس صندوق کمک به دانشجویان لاهیجانی در حال تحصیل در خارج از لاهیجان و… ازجمله اقدامات ماندگار این نخبه لاهیجی در شهر و دیار خویش است.(2)  

 در دوران ریاست بر بهداری کل گیلان هم آثار نیکی در سطح استان بجا نهاد که تاسیس درمانگاههایی در لشته نشا،پیربازار، ماسوله،خشکبیجار و ... از آنجمله است. اما مهمترین کار او در سطح استانی، راه اندازی آسایشگاه معلولین و سالمندان گیلان در رشت است که این مهم با کمکهای بیدریغ آرسن میناسیان(از ارامنه رشت) و با زمینهای اهدایی مرحوم حسین استقامت در سال 1345انجام گرفت.

  نهضت آسایشگاهی در مورد معلولین در آن سالها در جهان رواج داشت و ارائه خدمات به معلولین بصورت موسسه ای  رویکرد غالب بود. ولی در ایران در زمینه ارائه خدمات به معلولین ، حتی در سطح موسسه ای و آسایشگاهی هم کمبودهای فراوانی وجود داشت ( و دارد!) و نیاز به موسساتی برای ارائه خدمات به گروههای کم توان (بویژه کم توانان ذهنی) بسیار احساس می شد.تحولاتی هم در جامعه در آن عصر در شرف وقوع بود که این نیاز را بیش از پیش نشان می داد. با افزایش سطح بهداشت عمومی و در نتیجه افزایش شانس زندگی، دست کم در حوزه شهری، جمعیت سالمندان رو به افزایش بود.(همچنانکه امروز هم جامعه ما با سرعت با جمعیت سالمند بیشتری روبرو می شود)از سویی با گسترش شهر نشینی و معلولیتها و بیماریهای جدید حاصل از آن، از جمله تصادفات و سوانح رانندگی،جمعیت معلولین هم نسبت به قبل رو به افزایش بود.اگر در گذشته در اثر کمبود امکانات و ضعف دانش و تخصص، افراد آسیب دیده در سوانح، شانس زنده ماندن کمی داشتند، اما با گسترش دانش پزشکی و امکانات تخصصی، این افراد بیشتر شانس زنده ماندن، و در نتیجه زندگی با معلولیت  را می یافتند.توانبخشی در ایران هم در سالهای پایانی دهه چهل و ابتدای دهه پنجاه در پاسخ به چنین نیازهایی شکل گرفت.هرچند این تحولات در آغاز راه بود و هنوز جمعیت سالمندان و معلولین،نسبت به دهه های بعدی، چندان زیاد نبود، اما این از نگاه آینده نگر و پیشگیری کننده امثال دکتر حکیم زاده پنهان نمی ماند. آسایشگاه سازی هم پاسخی به این تحولات و نیازهای ناشی از آن ، بود.

 گیلانیان در این کار هم مانند بسیاری از مصادیق توسعه و تمدن در انتهای قرن پیش و نیمه اول قرن خورشیدی کنونی ، پیشگام شدند و آسایشگاه خیریه معلولین و سالمندان گیلان در ایران، نخستین بود.بعد ها دکتر حکیم زاده ساخت آسایشگاه برای معلولین و سالمندان را به یک جریان تبدیل نمود و در اصفهان و تهران (کهریزک) این کار را انجام داد.

پس از آنکه دوره تخصص را در فرانسه گذرانید بعنوان مدیر مبارزه با بیماریهای واگیر وزارت بهداری مشغول به کار شد و کارهای مثبتی برای پیشگیری و مبارزه با بیماریهای مسری  از خود به یادگارگذاشت.

مشهورترین اقدام دکتر حکیم زاده در سطح ملی،تاسیس آسایشگاه خیریه معلولین و سالمندان کهریزک است. این مجموعه که در سال 1351 و با حداقل تشکیلات و امکانات آغاز به کار کرد، امروزه مجموعه ای عظیم با ارائه انواع خدمات توانبخشی،نگهداری و مددکاری و... برای معلولین مختلف و سالمندان است و این همه را به تلاشهای بی وقفه بنیانگذارش ، دکتر حکیم زاده، مدیون. او  که در آن زمان ریاست بیمارستان فیروزآبادی شهرری را بر عهده داشت، با زمینی که خانواده امینی دراختیارش نهادند و با جمع آوری کمکهای خیرین ، مکان فوق را راه اندازی کرد و برای پاگرفتن و توسعه این بزرگترین موسسه آسایشگاهی خاور میانه زحمات بسیار کشید.

دفتر پربار زندگانی این نخبه لاهیجی پس از چند سال مبارزه با عارضه قلبی، در سوم آبان ماه سال 1358 خورشیدی بسته شد و بنا به وصیتش در محوطه آسایشگاه کهریزک، به خاک سپرده شد.

 در زندگی دکتر حکیم زاده نکاتی هست که قدر ی تامل در آنها، می تواندجالب توجه باشد. دکتر حکیم زاده همانند نامش،پزشکی بود که حکیم ماند.مفاهیم پزشک و حکیم،تنها تفاوت بین دو دوره تاریخی از علم طب را که در یکی آموزه های تجربی رهگشاست و در دیگری تحصیلات آکادمیک و نوین پزشکی، روایت نمی کند.«حکیم» و «پزشک» بیانگر دو نوع تفکر در حیطه علوم پزشکی و پیراپزشکی است.اولی مفهومی اجتماعی تر دارد و با علوم دیگر بویژه مردمشناسی، جامعه شناسی و روانشناسی، مرتبط است و دومی خدمات تخصصی صرف پزشکی در حیطه تشخیص و درمان را در برمی گیرد.حتی امروز خیلی از صاحبنظران بر این عقیده اند که پزشکان مجددا باید حالتی حکیم گونه یابند. حکیم نه در کارهای تجربی و فاقد آموزه های آکادمیک، بلکه در نوع روابط با بیماران و نوع نگرش به جامعه و لحاظ داشتن عوامل اجتماعی در مسائل پزشکی و بیماریها و داشتن بصیرتی جامعه شناختی در حوزه تخصصی طب.

نکته دیگر آنکه  کمی دقت در کارهای بزرگی که دکتر حکیم زاده انجام داده، ما را با فلسفه و هدف او از طبابت و تخصصش آشنا خواهد کرد. فقط کافی است نظری به ساخته های او چه در شهر و دیارش و چه در دیگر جایها بیفکنیم: مدرسه، درمانگاه، پرورشگاه و آسایشگاه معلولین و سالمندان. در این سیر اجمالی به وضوح می توان توجه به اصول آموزش، پیشگیری، درمان و توانبخشی را مشاهده کرد.اصولی که هریک رکن رکینی برای پایداری نظام سلامت یک جامعه محسوب می شوند و حکیم زاده در برنامه های خود نسبت به آنها متعهد .

 نگاه دکتر حکیم زاده به دانش پزشکی،نگاهی اجتماعی و حکیمانه بود.گره زدن فعالیت تخصصی و حرفه ای به مسائل و معضلات اجتماعی،پزشکی جامعه محور و ارائه خدمات تخصصی با در نظر داشتن فاکتورهای اجتماعی و فرهنگی از ویژگیهای این نوع نگرش است. در چنین نگاهی، آموزش اهمیتی فزون یافته و بر همه چیز تقدم می یابد و مهمترین رکن  پیشگیری، محسوب می شود.طبیعتا پزشکی چون حکیم زاده با آن نگاه همه جانبه به پزشکی و با آن دغدغه های مقدس نمی توانست نسبت به این مهم بی تفاوت باشد.از همین روست که دکتر حکیم زاده ، در محله خویش، در شهر لاهیجان، دبستانی می سازد و خود با شور و شعف در کارهای ساختمانی آن فعالانه شرکت می جوید. و چه جایی بهتر از مدرسه برای آموزش و پیشگیری؟این نوع نگرش عمیق است که سبب می شود وی در روستاهای دور افتاده لاهیجان در همان حالی که به دنبال تاسیس درمانگاه است، به ساخت مدرسه هم همت گمارد.

 در مورد دکتر حکیم زاده بسیار بیش از این می توان نوشت که راقم این سطور با اندک  اطلاعات موجودش نوشته است.امید آنکه بیش از پیش ابعاد زندگانی این مرد  شریف که حق بزرگی بر گردن جامعه پزشکی و توانبخشی ایران دارد، مورد کنکاش و بررسی دقیقتری قرار گیرد تا  نکات راهگشایی برای همه  متخصصان،فعالان و زحمتکشان این عرصه، تبیین و فراهم گردد.

 پانوشت :

 (1) علی امیری، تاریخچه اطبای نامور لاهیجان، دفتر اول،ص 9.

  (۲)  http://gilan.irib.ir/pages/moarefi%20ostan/afrad/hakimzadeh.html 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد الهامي در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت 2:53 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مطلب زیر در مورد اعتماد به نفس است که شاید آن ها را زیاد شنیده باشیم اما بایدهر روز این نکات را تکرارکنیم تا برنامه ریزی محکم و مصمم به سوی آینده ای روشن گام برداریم. پس ، به عنوان هدیه ای به دوستان در نوروز 87 تقدیم می کنم با این امید که در پیشرفت مان سهمی ، هرچند کوچک ایفا کند. پیشاپیش نوروزتان مبارک.

همانطور که می دانیم ، اعتماد به نفس در حالت چهره ، رفتار ، صحبت و حرکات افراد ظاهر می شود.برخورد باز و گشوده ، انتقادپذیر بودن و پذیرفتن اشتباهات ، باورداشتن توانایی ها ی خود و احساس ارزشمندی نسبت به خود و دیگران داشتن از جمله خصوصیات افراد دارای اعتماد به نفس می باشد.

شش رکن مهم در اعتماد به نفس عبارتند از :

1)آگاهانه زندگی کردن :

یعنی درک این نکته که هوش افراد مختلف به یک اندازه نیست وباید با در نظر گرفتن توان و استعدادمان و با آنچه که می بینیم و می شنویم ، رفتار کنیم .

گفتن جملاتی مثل : "می دانم که همه ی تلاشم را نمی کنم ، اما ترجیح می دهم به آن فکر نکنم ..." ، " می دانم که دارم اشتباه می کنم ، اما..."  به معنی آگاهی نیست. زندگی آگاهانه چیزی بیش از دیدن و دانستن است، یعنی اهداف و ارزشهای خود را علاوه بر تعیین و مشخص کردن ، دنبال کنیم و با یک برنامه ی تدریجی ، مشخص و روزانه انتخابهای خود را به موفقیت نزدیک کنیم.ویژگی های یک زندگی آگاهانه عبارتند از :

ذهن پویا و فعال،توجه به واقعیت و دوری از انکار اشتباهات ،  درک شرایط با توجه به مشکلات ، دیدن اشتباهات خود و سعی در هماهنگ کردن آنها با میزانها و معیارهای سالم و متعادل بیرون...

 

2)بخشیدن خود و خودپذیری :

 شرایط خانوادگی ، اجتماعی ،فرهنگی ، اقتصادی و... خود را بپذیریم وخود را کمتر از دیگران نبینیم.

 

3)مسوولیت پذیری :

باید بتوانیم که بر خود مسلط باشیم و این بدان معناست که ما مسوول برآوردن خواسته ها ، مسوول انتخاب ها و اعمال مان، مسوول روابط خود با دیگران، مسوول کیفیت زندگی خود و خوشبختی مان و مسوول اولویت بندی زمان خودمان و...هستیم. از واگذاری اشتباهاتمان به دیگران بپرهیزیم.

 

4) ابراز وجود و قاطعیت داشتن:

این به معنای احترام گذاشتن به خود و دیگران در تمام زمینه هاست.باید بتوانیم به بی برنامگی ها و فشارهای دیگران و نمونه هایی از این دست نه بگوییم.افراد دارای اعتمادبه نفس به راحتی در مقابل تردیدها وفشارها ،نه می گویندو با قاطعیت و احترام به خود و دیگران این نه را تکرار می کنند.

 

5) زندگی هدفمند و برنامه ی مشخص :

برای موفقیت باید هدف دار ، مصمم وقاطع باشیم و نظم و انضباط یعنی به خود فرصت استراحت و تفریح دادن و شاد بودن دادن اما در چهارچوبی متعادل و مشخص.

 

6) یکپارچگی و هماهنگی :

رفتارهایمان را با هدف ها و آرزوهایمان هماهنگ کنیم ، چون تضاد در رفتار و اهداف ، آبرویمان را پیش خودمان می برد و موجب می شود که کمتر به خود اعتماد کنیم .از هیچ چیز هراس نکنیم و پس از تصمیم گیری صحیح ، اقدام کنیم و به خداوند مهربان قادر توکل کنیم .

اعتماد به نفس خریدنی و گرفتنی نیست ، بلکه هدیه ای است در وجودمان که خودمان با دستهای اندیشه مان آن را می توانیم بیابیم و آن را با برنامه ریزی و هدف واقع بینانه پرورش دهیم.  

+ نوشته شده توسط سمانه پورهادي در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 15:25 |
سلام... بعد از مدتها فرصتی شد تا به اینجا سری بزنم...یه مطلب مدیریتی قشنگ بدستم رسید که فکرکردم جایش همنجاست... بخوانید..

A new vacuum cleaner salesman knocked on the door on the first house of the street. A tall lady answered the door.
 
Before she could speak, the enthusiastic salesman barged into the living room and opened a big black plastic bag and poured all the cow droppings onto the carpet.
 
"Madam, if I could not clean this up with the use of this new powerful vacuum cleaner, I will eat all this s...! " exclaimed the eager salesman.
 
Do you need chilli sauce or ketchup with that" asked the lady.
 
The bewildered salesman asked, " Why, Madam?"
 
"We just moved in, & there's no electricity in the house!"
 

Moral : Gather all required information before working on any project.

+ نوشته شده توسط دکتر محمد کمالی در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 22:36 |

خیلی ها اعتقاد دارن این موبایل وسیله خوبیه،آخه همیشه دم دسته،به داد خیلی ها رسیده،هر وقت هر کجا باشی ،تو جاده،رو زمبن و گاهی اگر بذارن

تو آسمونهادر دسترسی،می تونی خیلی هارو از نگرانی در بیاری،می تونی

به خیلی ها هم وقت نیاز، کمک کنی،خلاصه با هر کی دلت بخواد سریع ارتباط پیدا می کنی،اما خیلی ها هم می گن بد جوری ضد حال می زنه،چطوری؟

هر وقت با کسی کار واجبی داری می گه در دسترس نیست!تازگیها که نه اما

 یک مدتی هم هست میگن گوشیها لیست سیاه دارن،یعنی شماره دوست صمیمی وعزیزت می گیری ،می بینی نیست که نیست.کلی واسش نگران میشی،نکنه......آخرشم می فهمی ،نه بابا از این خبرها نیس ،اسمت رفته لیست سیاه.مثل همون زمانی که آقا ناظم یک دفتر کوچولو داشتن،خدا خدا می کردی اسمت نره اون تو،یا مبصره اسمت می نوشت پای تخته،اگرم یک کوچولو ازت خوشش نمی اومد،چپ وراست آی ضربدر می خوردی،یک نوع ضد حال به تمام معنی،خیلی ها هم اون اوایل چه پزی می دادن با همین موبایل،البته الانم داشتن شماره بعضیها واسه کلی پز دادن کافیه،(جالبه نه؟)اما بیچاره اونایی که همه کارشون با موبایله ووای به روزی که اینم خط نده،یا اختلال داشته باشه( کمی مثل همیشه!)اما اینکه این موبایل واین بحث ها چه ارتباطی به توانبخشی داره،الان توضیح میدم:اولا قرار نیست که ارتیاط داشته باشه ،دوما اندر باب

خدمت همین موبایل به توانبخشی میشه یک کتاب نوشت،سوم دنیای ارتباطه وهمه چی بهم مربوط،مثل ارتباط ماست،گوشت،سواد،تحصیل،و... با همین بنزین ،اما حالا چرا من از موبایل صحبت می کنم،علتشو می گم :(باور کنید تو کار موبایل وگوشی و خط و این حرفها نیستم.) من هر وقت گوشی موبایل می بینم یاد دکتر کمالی می افتم(با عرض پوزش از آقای دکتر)وجهه شباهتشونم اینه که اولا میشه به وجودش پز داد ،اینکه دکترکمالی داریم ،شب وروزش با توانبخشی وکنگره ها وسمینارها و...خدمتهای بسیار که گفتنش الان نه لازمه ونه درست(؟)

بعدش دائما با هاش کار داری اما آی ضد حال می خوری،چون در دسترس نیست،البته گاهی هم هست ولی خطش شلوغه،دائم پشت خطی،و وقتی خط خلوت میشه که دیگه باطری گوشی تموم شده،اینم یک ضد حال حسابی(مثل همین موبایل ها)راجع به لیست سیاه چیزی نگم بهتره که...(خب ترس هم یک جزئ جدا نشدنی از بنی آدمه)اما وقت نیاز هم که یا تو آسمونهاست و یا اگر زمین دیدی که باورت نمیشه ،شوکه میشی ،هر چیزی هم می خوای بگی یادت میره،خب اینجوری هم میشی مزاحم !!که البته واسه موبایل یک چیز طبیعیه،با همه این حرفها وبحث وقصه موبایل ،باور می کنید شماره موبایلشم نداریم!!شایدم من ندارم....اینجوری که دیگه اصلا مشترک مورد نظر در دسترس نیست.چند ای کاش:کاش روزی برسه موبایلها حسابی خط بدن،حسابی در دسترس باشن،حسابی امکاناتشون برقرار شه،حسابی سالم وتندرست باشن که بشه استفاده کرد،حسابی مثل دکتر حسابی اندوخته هاشون ،مکتوب باشه و مثل برنامه های موبایل کار بردی باشه،و ما هم شماره موبایلشون به شرطی که لیست سیاه نباشیم داشته باشیم!!!( آخه من به شدن محالاتم اعتقاد دارم)با خودم گفتم اگه آقای دکتر اینارو ببینه،می خواستم ننویسم اما بعدش گفتم ای بابا حالا اگه به فرض محال وقتی داشت واشتباهی یکسری هم به وبلاگمون زد ودید،مثل همین مدیرا که اول بنزین سهمیه کردن بعد به فکر حل مشکلات (یک راه حل کاملا عملی و واقعی)افتادن، ما هم بالاخره از این مدیر کوچولوها هستیم دیگه یک کاریش می کنیم.!!!!   

(به امید آنکه شاید برسد به خاک پایت     چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را)

 

+ نوشته شده توسط طاهر حديثي در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 3:13 |

درحالي به روز جهاني معلولين نزديك مي شويم كه اين بار اين عزيزان در راهپيمايي با حضور 700معلول ضمن دادن شاخه گل و كتاب قانون جامع حمايت از معلولين با ادبياتي زيبا به دفاع از حقوق قانوني ولي مسكوت مانده(!)

خود پرداختند.سوالي كه نا خودآگاه به ذهن مي رسد آيا براي اجراي هر قانون تصويب شده ودفاع از حقي  بايد به راهپيمايي پرداخت؟اين در حاليست كه پيوستن ايران به كنوانسيون حقوق معلولين نيز همچنان در ابهام قرار دارد.‌"لطفا بقيه را خودتان نوشته ومجددا بخوانيد.!!"

+ نوشته شده توسط طاهر حديثي در شنبه دهم آذر 1386 و ساعت 23:27 |

 در تعاریف جدید،"توانبخشی در برگیرنده اهداف معین برای کاستن از تاثیر ناتوانی،توانمندساختن فرد برای رسیدن به استقلال وحضور در اجتماع،خود گردانی وکسب زندگی با کیفیت بهتر می باشد،وبنابراین توانبخشی نه تنها شامل آموزش به افراد دارای ناتوانی و معلولیت است،بلکه مداخلاتی را در نظام های عمومی جامعه به منظورتطابق ومناسب سازی محیطوتدارک حمایت از حقوق انسانی و توانمند سازی آن تعریف کرده اند."

با توجه ونگاه به تعاریف امروزی توانبخشی،شاید جنبه های اجتماعی و انسانی آن بیش از جنبه های پزشکی و درمانی مطرح می باشد اما سوال اینجاست که آیا در عمل ،خود کارشناسان و صاحبنظران توانبخشی ،توجه لازم و کافی به جنبه های انسانی وحتی جامعه شناسی این علم کرده اند؟آنچه ظاهرا به نظر می رسد دید پزشکی ودرمانی آنان در صحنه عمل می باشد.در تربیت نیروهای انسانی رشته های توانبخشی کوچکترین دیدی به جنبه های جامعه شناسی و علوم انسانی و افرادی که با آنان سرو کار دارند نشده است،گویی در کشور ما تنها مشکل معلولین همان جنبه های پزشکی است،حتی در رشدو توسعه علوم مربوط به توانبخشی بیشتر به علوم و رشته های توان پزشکی پرداخته شده و تنها در رشته مدیریت توانبخشی است که با دیدی کلی تر وجامع تر به بررسی این مسائل پرداخته شده است.شاید همین عقب ماندگیها وایراداتی که خودمان به وضعیت موجود داریم ،قسمت عمده آن ناشی از عملکرد خود کارشناسان و صاحب نظران توانبخشی می باشد وتصویر یک بعدی و محدودی که از توانبخشی امروزه در جامعه مان وجود دارد بیش از هر علتی ،ساخته و پرداخته خودمان می باشد.در رشته مدیریت توانبخشی که به بررسی عمیق تر وجامع تر این مسائل وخارج از نگاه های محدود دیگر رشته های مختلف درمانی (از قبیل گفتار درمانی،کار درمانی،فیزیو تراپی...) به توانبخشی پرداخته شده در همان مقطع کارشناسی ارشد متوقف شده و ظاهرا انتهای این جاده نیز بن بستی بیش نمی باشد.کارشناسان رشته های دیگر بیز بیش از هر چیز دغدغه های رشته های تخصصی خود را دارند،که با توجه به نوع آموزش و تحصیل و دیدی که نا خودآگاه در این افراد ایجاد شده امری کاملا قابل انتظار می باشد وآیا می توان مثلا از انجمن گفتار درمانی و یا کاردرمانی و غیره انتظار تلاش و بحث جامع تر وکلی تر در حوزه توانبخشی را داشت؟و حتی اگر چنین عملکردی وجود داشته باشد ،آیا در نظر رمسئولینی که می توانند راهگشا و گره گشای بسیاری از مشکلات باشند،ارتباطی بین رشته های مربوطه و مثلا حقوق معلولین (بخاطر دیدی که خودمان ایجاد کرده ایم) وجود دارد؟ارتقا این رشته ها تا سطح دکترا هر چند نوید بخش رشد وتوسعه قسمتی از علوم مربوط به توانبخشی می باشد ولی آیا عدم ارتقا دیگر رشته های مربوطه(مدیریت توانبخشی)  بیانگر دید پزشکی خودمان نسبت به توانبخشی نیست؟و آیا بخاطر همین عملکردها نیست که کمیته امداد می تواند قسمتی از مسئولیت بهزیستی را بر عهده بگیردو یا شهرداری و بهداشت ودرمان هم ادعای توانایی برای بر عهده گرفتن وظایف بهزیستی و توانبخشی(به صرف دیدن این وظایف بصورت نگهداری از معلولین ودید پزشکی)اعلام آمادگی نمایند؟ ظاهرا برای خودمان (صاحبنظران توانبخشی!!)زمینه پزشکی اهمیت بیشتری دارد که در حوزه های توان پزشکی تا سطح دکترا ارتقا یافته ودر دیگر حوزه توانبخشی در بن بست مانده ایم! با کدامین پشتوانه  دراین رشته می توانیم در دنیایی که قبل از هر چیز مدرک نشاندهنده سطح آگاهی ودارا بودن علم مورد نیاز(چه درست وچه غلط)می باشد از حقوق معلولین دفاع کنیم وبه آگاه ساختن مردم ومسئو لین بپردازیم،و آیا انتهای توانبخشی غیر از جنبه های پزشکی همین سطح وهمین بن بست است که در آن قرارداریم؟وآیا باید در علوم مرتبط دیگر صاحبنظر شد وسپس به دفاع از توانبخشی پرداخت؟

در بحث مناسب سازی شهرها که جزئ مهمترین بخشهای توانبخشی می باشد،

آیا حضور کارشناسان توانبخشی در شهرداریها و استانداریها به عنوان متولیان امر ،با توجه به دید امروزی برای همه جالب توجه و شاید خنده دار!!! نیست؟

اساتید محدود وانگشت شمار این رشته(مدیریت)تا کی می توانند پشتوانه ای برای توانبخشی باشند آیا زمان لازم را برای دفاع از حقوق معلولین ،شرکت در سمینارها،آموزش وتربیت نیروهای متخصص ،و تحقیق وبررسی و کمک به این علم رابه تنهایی دارند؟و آیا داریم افرادی که بتوانند در آینده جایگزین مناسنی برای این افراد باشند؟آیا دوره محدود کارشناسی ارشد مدیریت توانبخشی می تواند زمینه لازم برای تحقیق و کمک به رشد توانبخشی در کشورمان بوجود آورد؟

خلاصه اینکه به نظر اینجانب جدا از مشکلاتی که در سطح جامعه و بخاطر پیچیدگیها وارتباطات گسترده ای که بین رشته توانبخشی و علوم دیکری مانند جامعه شناسی،علوم انسانی ،فرهنگ و... باشد که البته فعلا در کشورمان نتوانسته ایم ایجاد کنیم!دید پزشکی خود صاحبنظران ومسئولان توانبخشی و محدود نمودن رشته مدبریت توانبخشی که می تواند در آگاه سازی وهدایت توانبخشی گام درست بردارد و نیز در خود این رشته عدم وجود انجمن مدیریت توانبخشی

و کنگره ها وسمینارها ی مناسب،از دیگر موانع بر سر راه تونبخشی می باشد و شاید بوجود آمدن انجمن توانبخشی که در آن کلیه دانشجویان و فازغالتحصیلان رشته های توانبخشی گرد هم آمده و جدا از رشته  خودشان به بررسی وضعیت کلی توانبخشی و کمک به توسعه ورشد آن در همه زمینه ها نمایند،می تواند گام موثری باشد،و نیز فراهم آمدن شرایطی برای ایجاد دکترای مدیریت توانبخشی که بتواند دید کلی تر و جامع تری از توانبخشی فراهم آورد،می تواند نوید بخش افقی بهتر باشد،اما آنچه اکنون وجود دارد ،نه تنها بیانگر هیچ تلاشی در این زمینه نمی باشد،حتی وجود چنین عزم واراده ای را هم دچار تردید می نماید!!!

 

+ نوشته شده توسط طاهر حديثي در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت 20:24 |

 

 

 

در خبرها آمده که باشگاه پرسپولیس روز 21 آبان را بعنوان «روز ملی ورزش و توانبخشی» نامگذاری کرده و برنامه هایی را هم گویا تدارک دیده است.درحقیقت  اینکه پرطرفدارترین باشگاه ورزشی ایران و آسیا دست به چنین اقدام نیکویی می زند بسیار پسندیده و تاثیرگذار است.توانبخشی با ورزش پیوندی ناگسستنی دارد بویژه در عصر کنونی که به موازات افزایش اهمیت روزافزون ورزش قهرمانی و گستردگی رقابت در این عرصه، مساله آسیبهای ورزشی هم بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. چه ورزشکاری که در سطح حرفه ای مشفول به فعالیت است و ورزش بعنوان یگانه راه تحصیل درآمد اوست و تمام وقتش را اشغال می کند، لازم است که هرچه زودتر به عرصه مسابقه باز گردد. بدیهی است که ضروریات ورزش حرفه ای مربیان و مدیران ورزشی را هم نسبت به توانبخشی و بازگشت ورزشکاران آسیب دیده،حساستر از گذشته نموده است. 

 

در ایران هم نشانه هایی از استحکام پیوند ورزش و توانبخشی، هرچند ناکافی، مشاهده می شود. دراختیار گرفتن فیزیوتراپیست توسط غالب باشگاههای فوتبال در سطوح مختلف لیگ سراسری موید این ادعاست.هرچند هنوز بسیاری ازرشته های ورزشی حتی در سطح لیگ برتر از چنین امکانی بی بهره اند و هنوز بعضی از مدیران و مربیان با نقش توانبخشی و جایگاه فیزیوتراپیستها برخوردی حرفه ای ندارند که نمونه اش را یکی دو روز پیش در یکی از جرایدخواندم و امیدوارم که صحت نداشته باشد. گویا بازیکن خارجی یکی از تیمهای فوتبال لیگ برتری دچار آسیب دیدگی شدید زانو شده و پزشک یا فیزیوتراپیست تیم او را از بازی و تمرین تاچند ماهی منع نموده اما متاسفانه مدیر باشگاه اصرار بر بازی فوتبالیست مذکور حتی با زانوی صدمه دیده دارد! چون از نظر ایشان پول زیادی به این بازیکن پرداخت شده و در صورت بازی نکردن، باشگاه متحمل ضرر می شود! درحالیکه اگر این مدیر کمی حرفه ای تر می اندیشید به این نتیجه میرسید که در صورت ادامه بازی این ورزشکار با شرایط پیش آمده ممکن است او برای مدتی طولانی تر یا حتی برای همیشه فوتبال را از دست بدهد ودر اینصورت  هم بازیکن و هم باشگاه متحمل ضررهای شدیدتر و جبران ناپذیری خواهند شد.

 

حتی خبردیگری هم اینروزها در رسانه ها مطرح شده مبنی براینکه یکی از مربیان اسمی خارجی، که البته جزء مربیان خارجی بزرگ و مفید به حال فوتبال ایران نبوده، دو فصل پیش، بازیکنی خارجی را در حالیکه بیماری عفونی مسری و خطرناکی داشته پای قرارداد تیمی نشانده و فیزیوتراپیست تیم را،که گویا متوجه ماجرا شده بود، جهت مسکوت گذاردن موضوع بشدت تهدید کرده بوده است! اینهم نمونه ای دیگر از مشکلات رشد و توسعه توابخشی و پزشکی ورزشی در ایران است.البته این دو مورد فقط گوشه ای از این معضلات است که چون ریشه در طرز تفکرات غلط دارد به آن پرداختم. و الا کیست که نداند که ورزش ایران با کمبود شدید تجهیزات و ابزارهای لازم در عرصه توانبخشی و پزشکی ورزشی روبروست. از محرومیت بسیاری از ورزشکاران تیمهای گمنام و شهرستانی خیلی از رشته های ورزشی از خدمات توانبخشی میدانی و...گرفته تا نبود آمبولانس در زمان مسابقات ورزشی یا عدم رساندن بموقع آسیب دیدگان به مراکز درمانی که خود نتایج فاجعه باری بدنبال داشته که آخرین مورد آن درگذشت جوان هوادار فوتبال در جریان ازدحام تماشاچیان داربی پایتخت است.

 

محمد پارسا فوتبالیستی که در جریان برخوردی در زمین فوتبال دچار آسیب نخاعی شده و سالهاست که خانه نشین است، حمید غفاری فوتبالیست گیلانی که در اثر حادثه رانندگی هنگام بازگشت از تمرین چندسالی است با ناتوانی دست به گریبان است، نمونه هایی هستند که بر ضرورت ارتباط بیشتر و موثرتر ورزش با توانبخشی( در همه ابعاد آن نه صرفا توانپزشکی) صحه می گذارند.هرچند در زمینه توانبخشی پزشکی تلاشهای زیادی توسط همکاران برای این دو ورزشکار انجام شده اما لزوم حمایتهای بیشتر مسئولان و فراهم نمودن بستر مناسب جهت الحاق اجتماعی و حل معضلات دیگری که بعلاوه ناراحتیهای جسمانی با آنها درگیرند را نباید از یاد برد.  

 

درپایان ضمن ارج نهادن به این حرکت زیبای باشگاه پرطرفدار و بزرگ پرسپولیس در تلاش برای نهادینه کردن فرهنگ توانبخشی در ورزش و پاس داشتن و تکریم ورزشکارانی که آسیبهای جسمانی آنان را نه صرفا از ورزش بلکه متاسفانه ازهمه جنبه های زندگی اجتماعی دورکرده و به کنج انزوا کشانده امیدواریم روزی با افتخار تمام روز ملی ورزش و توانبخشی را جشن بگیریم که همه ورزشکاران و ورزشدوستان از خدمات پزشکی و توانبخشی هم در زمین مسابقه و هم خارج از آن برخوردار باشند، مربیان و مدیران تیمهای ورزشی به خوبی بافرهنگ توانبخشی و سیر تدریجی آن آشنا گردند، کسانی که روزی قهرمانان ما بودند و برایمان شادی به ارمغان می آوردند با مصدومیت به فراموشی سپرده نشوند و بتوانند به زندگی فعالانه اجتماعی باز گردند و ...

+ نوشته شده توسط محمد الهامي در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 21:9 |

 

سال جدید تحصیلی از راه رسیده و دوستان همرشته ای تازه ای به جمعمان اضافه می شوند که ورودشان را شادباش می گویم. مدیریت توانبخشی در حالی امسال هم عده دیگری از علاقمندان به تحصیلات تکمیلی را به سوی خود جذب می کند که مشکل بن بست بودنش هنوز به قوت خویش باقی است و متاسفانه معلوم نیست که بالاخره دکترای این رشته در ایران تاسیس می شود یا نه؟ آیا دانشجویان و فارغ التحصیلان مدیریت توانبخشی می توانند به امید ادامه تحصیل در همین رشته، صبر پیشه کنند یا اینکه بهتر است دنبال رشته دیگری برای دکترا باشند؟

درصورت مثبت بودن مورد دوم کدامین رشته و گرایش با مدیریت توانبخشی سنخیت بیشتری دارد تا هم به لحاظ علمی و هم از نظر مصاحبه و امتیازات لازم، موانع کمتری بر سر راه این افراد باشد؟ و بسیاری سوالات دیگر که حد اقل خودم بعنوان یکی از دانشجویان این رشته با آن مواجهم و به گمانم در این رشته کم نیستند کسانی که این سوالات را دارند.امید که دست اندر کاران این رشته در کنار فارغ التحصیلان و دانشجویان از تمامی اهرمهای موجود جهت راه اندازی دوره دکترای مدیریت توانبخشی استفاده کنند و اگر هم این امر در کوتاه مدت میسر نیست لااقل دانش آموختگان این رشته بتوانند بخت خویش را در رشته هایی نزدیکتر به این گرایش بیازمایند. 

 

از دیگر مشکلات فراروی فارغ التحصیلان این رشته محدود بودن گستره آن است که عمدتا به سازمان بهزیستی محدود شده و سازمانها و تشکیلاتی مانند دانشگاههای علوم پزشکی، وزارت رفاه، سازمان تامین اجتماعی،جمعیت هلال احمر و... را با آن چندان سر و کاری نیست و ردیفی برای مدیریت توانبخشی دراغلب این گونه سازمانها، که از قضا مدیریت توانبخشی می تواند در آنها مفید واقع شود، وجود ندارد. حتی در سازمان بهزیستی هم برای ردیفها یی که فارغ التحصیلان این رشته قادر به بکار گمارده شدن در آن هستند ، فارغ التحصیلان بسیاری از رشته های دیگر نیز قادر به شرکت می باشند!

 

سال گذشته در نوشته ای بر ضرورت راه اندازی کنگره مدیریت توانبخشی تاکید کردم. از جمله فواید این رویداد یکی هم می تواند کمک به عملی شدن هدف تاسیس دوره دکترای مدیریت توانبخشی باشد.به هر حال برپایی چنین همایشهایی فرصت مناسبی جهت طرح مطالبات صنفی و رشته ای و پافشاری بر آنهاست. 

 

در موارد مکرری استاد گرامی آقای دکتر کمالی بر ضرورت تشکیل «انجمن مدیریت توانبخشی» تاکید کرده اند که امیدوارم لا اقل این مورد تحقق یابد تاچتر حمایتی قوی برای دانش اموختگان این رشته فراهم گردد.

 

مساله بعدی افزایش غنای علمی در مدیریت توانبخشی با تجدید نظر در واحدهای درسی آن است که افزودن بیشتر علوم اجتماعی و دروس مدیریتی در واحدهای این رشته را ضروری می سازد که گویا این مساله آنطور که اساتید محترم اشاره داشته اند در حال بررسی است .

 

مدیریت توانبخشی بعنوان پلی بین علوم انسانی و علوم توانبخشی می تواند از جایگاه رفیع تری هم به لحاظ  آکادمیک و هم از نظر اجرایی در ساختارهای آموزشی و اداری برخوردار باشد. امری که بیش از همه اراده ای قوی را در پس خود می طلبد. اراده ای که در راههایی چون تاسیس انجمن، راه اندازی همایشها، پیگیری مستمر در سطوح بالای وزارتخانه ها و نهادهای مرتبط و... متبلور می شود.

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد الهامي در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 22:38 |